امیرعلی عزیزتر ازامیرعلی عزیزتر از، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

امیرعلی گل پسری

دعای بزرگ

سلام خدا جون من و امیرعلی من و امیرعلی شما رو خیلی دوست داریم. خودتون میدونین که پسملیه گل من مریض شده،ازتون خواهش میکنم که پسر گلمو زود زود شفا بدین،آخه من تحمل اذیت شدناشو ندارم. دیروز که بردمش دکتر وقتی گفت رفلاکس شدید داره داشتم دیوونه میشدم. خدا جونم به پسرم کمک کن. ...
22 شهريور 1390

یه مروارید دیگه

خوشگل مامانی، دیروز وقتی داشتیم با هم بازی و داشتی دندونهای خوشگلت رو بهم نشون میدادی اون ته تها یه چیزی برق زد ،دیدم ای دل غافل یکی از دندونای کرسیت در اومده،یه دو سه شبیه داشتی اذیت میکردی نگو به خاطر همین بوده.   ...
16 شهريور 1390

سورپرایز باباجون

سلام عزیز دلم یه چند روزی بود که من به بابای میگفتم که عید فطر بریم مشهد ولی بابایی میگفت که نمی تونم مرخصی بگیرم ولی بابا جون ما رو یه سورپرایز خوب کرد،شب عید فطر اومد گفت امیرعلی رو میبرم پیش مادر میام خونه کار دارم وقتی اومد خونه گفت آماده شو میریم مشهد منم خیلی خوشحال شدم. با ماشین حاج بابا رفتیم،ساعت ١٢ شب راه افتادیمو ساعت ١١ صبح رسیدیم خونه دایی مهدی. زیارت رفتیم،سرزمین عجایب رفتیم که تو خیلی زوق زده شده بودی همه بازی هارو میخواستی انجام بدی،خلاصه بهمون خیلی خوش گذشت.  ...
16 شهريور 1390

تپش قلبم

سلام دردونه ی مامان دیشب وقتی خواب بودی فقط دوست داشتم نگاهت کنم. نمیدونی چقدر مامان عاشقته.                                                                                         اگه خدا دیشب توی اون...
4 شهريور 1390

شب های قدر

سلام گل پسرم این شبا ،شبای قدره و ما مثل هر سال میریم که برای سال جدیدمون دعا کنیم و از خدا طلب بخشش کنیم. مثل همیشه میریم چیذر و شما هم مثل همیشه پسر خوبی هستی. امروز واسه این که زودتر بریم رفتی از توی کمد کیف مادر رو ورداشتی انداختی رو دوشت و با ما خداحافظی کردی که بری.اینم شیرین کاریه امروزت بوده دیگه. خیلی برای خودمون دعا کردم .برای تو که از همه بیشتر،پسر عزیزم فقط از خدا عاقبت به خیریت و سلامتیت رو می خوام. نفس مامان ،مامان دیوونه اون سینه زدناته. ...
2 شهريور 1390

یه مسافرت باحال

عشق من تقریبا دو هفته پیش من و تو بابا مهدی و مادر و حاج بابا و دایی جون با هم رفتیم مسافرت. می خواستیم بریم سرین که اول دو روز رفتیم انزلی و بعدش آستارا و بعد سرین. خیلی بهمون خوش گذشت تو اونجا واقعا پسر خوبی بودی و اصلا مارو اذیت نکردی. وقتی رفتیم آب گرم تو داشتی خودتو واسه این که بری تو آب میکشتی،خیلی شیطونی کردی.لوپات مثل لبو سرخ شده بود ولی از آب در نمی اومدی،همه بچه های اندازه تو از آب میترسیدن ولی تو.....   ...
2 شهريور 1390

عکسهای انزلی و سرین

یه بوس خوشمزه به بابا جنگل گیسو روی ماشین حاج بابا بازم جنگل گیسو ساحل گیسو در راه آستارا مرداب انزلی (قایق سواری) ساحل انزلی شتر سواری با بابا(سرین) تله کابین سرین   ...
2 شهريور 1390

راه رفتنت

سلام مامانی دیگه مثل یه فرشته ی کوچولو راه میری .اون دستای خوشگلو کوچولوتو میاری جلو که تعادلت حفظ بشه و زمین نخوری ولی بازم می خوری زمین. قربونت برم خیلی بامزه راه میری. فدات بشه مامانی. ...
2 شهريور 1390
1